خرید بک لینک
وقتی در عظمت بیکران آبی دریاغرق خاطرات زیبایت میشمقلب سرخم و آبی دریاترکیب رنگی بی بدلیلتمام افکار و وجودم را تحت سیطره خود میگیردچنان بی هوا که هوش از سرم میپراندتا پیدا کردن خودم راهی بس داراز پیش رویم میگذارددر کشاکش زندگی و روزگار حزیندر لابلای جاده زندگی تنها دلخوشیمدیدن گلهای بنفش که به مثابه وجود روحت در کنارم مرا به ادامه این زندگی امیدوار میکندوقتی عطر گلهای بنفشه به مشامممیرسد تک تک خاطراتت مثل یه فیلم صامت سیاه سفیدبر روی قفسه سینه ام به رقص در می آید موهایت تداعی کننده گلهای زیبای گلیسینکه از روی سرت مثل چتری بنفش برویشانه هایت پلی زدهکه تصویر بی بدیلیستزیبا و باوقاربهترین رنگ دنیا

برچسب: بنفش, نویسنده: کیانوش موسوی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 17:30

امان از ناز بی امانتبا دل من راه بیا ای نازنینمپاهایم برای رسیدن به تو کوتاهبرای چیدن ستاره نازت دستم کوتاهکوتاه بیا ای سرو آزادای طاووس سبکبارکمی یواشتر ای آهوی خرامانبگذار دستانم لمس کند جوهره وجودتهمچو تشنه ای وسط بیابانهمچو یوزی پا شکسته به دنبال آهوهمچو قله دست نیافتیمن همچو دشتی تشنه محتاج باران مهر و وفایتبپذیر مرا و راه ده در کنج قلبتکه بی تو همجو ماهی بدون آب در تلاقیی مرگبار اسیرم19 june 1700:30 + نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 0:32 توسط mehdi shukri |

برچسب: ناز, نویسنده: کیانوش موسوی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 17:30

مستی توشرابی ناب همچون لبهایتهر پیک و طعم لبهایتسیر نمیشم و پیکها مثل رگبار باران بهاریتازیانه خاطرات رخم سرخگون میکندجاری میشود رد رگهایمیورش به سمت قلب بی دفاعملبهایم در نبودنت پیاله را در آغوش میکشدشراب تلخی، چون نبودنت و خیال خام آغوشتدیوانه وار بیشتروبیشتر مرا سمت خود میخواندتوان نه گفتنی نیست.مسخ و بی تاب سمت خیالتروان میشم با هر پیک خاطره ای ازتووطلب خاطره ای دیگراز خود بیخود میشوممثل کشتی بی هدف وسط دریای طوفانیسکان دست شراب میدهمتا مرا سمت تو هدایت کندچه خیال خام ووشیرینیابلهانه ولی امیدوارانهمست میشوم قدم از زمین برمیکنمو سمت خیالت با بال مستیروان میشم همچون ابری برخاسته از دریاو طلب

برچسب: مستی,یادت, نویسنده: کیانوش موسوی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 17:30

موازیموازی همچون من وتودر راستای زمان همیشه کنارهمولی دور و بسیار دورآنقدر دور که حتی توان لمس یکدیگر را نداریممثل دو مرغ عشق یکی درون قفس و دیگری برونمثل دو چشم کنارهم مکمل هم ولی خارج از دیدن همچه واژه مزخرفیست موازیخالی از هر معنی و مفهوموقتی رسیدنی نخواهد بودکنارهم بودن به چه دردی میخوردتا قبل از دیدن لبخندت زشتترین تصوراتم موازی بودن همه چیز بودتا لحظه دیدن توازی خطوط لبتکه زیباترین موازی دنیا بودباز مثل همیشه خنده ات تیر خلاصیست به پیکره تصوراتم02:26 17Jul 10 + نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 2:27 توسط mehdi shukri |

برچسب: موازی, نویسنده: کیانوش موسوی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 17:30

دیداردرون کوپه تنهایی قطار شبو شوق دیدارت که خوابم از چشمم ربودهخیره به پنجره گرد وغبار گرفتههمچون خاطراتمان از پس مدت مدید دوریکه با دیدنت زدوده خواهند شدو چراغهای که مثال بالرینها جلو دیدگانم به رقص در می آیندو خاطرات قصه هانسل و گرتل و خرده نانهایکه مسیر رسیدن به خانه دوستیمان تداعی میکندکجای این شهر گمت کرده ام که دلماینقدر برای دیدنت دست به اعتصاب زدهو جز در لحظه به آغوش کشیدنت قصد شکستن این بغض رانداردای دوست...01:55 31 jul 17 + نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 1:58 توسط mehdi shukri |

برچسب: شوق,دیدار, نویسنده: کیانوش موسوی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 17:30

ازتوازتو به من چه رسید؟جز حسرت یک آغوشجزحسرت لمس تار موهایتجز قلبی آوار شده زیر زلزله بی توجهیهایتتک درخت پژمرده وسط دشت خشک شده ای بودیبا اشکهای خون جگر خورده ام آباد شدیشکوفه دادی و بارور گشتیازتو به من چه رسید؟یادت هست وقتی باران و خاک طردت کرده بودندنای ایستادن روی تنه زخمیت نبودبا باران عشق سیرابت کردمدر مصاف خورشید سینه سپر کردمزیر سایه ام ایستادیمثل تکه ابر تنها روز به روز کوچک و کوچکتر شدم تا تو بزرگ و بزرگتر شویسبز شوی غنچه کنی شاد شویدرست موقع باروتر شدنتدر عشق را بستیحتی صدای غرش جان نحیفتر شده ام را بر نمیتابیخبرت هست که رد پاهایمدر تمام رگ و ریشه هایت جاریستچه شد تورا ....02:301au

برچسب: نویسنده: کیانوش موسوی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 17:30

دراعماق درونهیچوقت ادم نرمالی نبودم.خالی از هر گونه تعلقخالی از احساس زنده بودن منحصر بفرد و غیر قابل پیش بینی ،زندگی ام توام با پارادوکسمثل روغن بروی آب با هیچکسی توان قاطی شدنم نبود ،مشکل یا از دنیاست یا ازمن نمیدانمولی هیچوقت نتوانستم مثل بقیه باشمچرا وچگونه به اینجا رسیدم شاید جامعه توان درکم را نداشت شایدم من وصله ناجور بودمحتی ساعات خوابم هم با دیگران فرق داشت کارهایم،علایقم و استعدادم چیزی فراتر از درک خودم و دیگرانبرای رسیدن به هیچ، تلاشی نمیکنموقتی مقصدی نباشه راهی برای رفتن هم نخواهد بود.انتخابهایم درون زندگی انتخابهای درستی نبودتفریحاتم و دوس داشتن تنهاییم حتی وقتی درون جمع بودم مرا

برچسب: دور,اعماق,درون, نویسنده: کیانوش موسوی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 17:30

صفحه بندی